You are currently browsing the monthly archive for اوت 2013.

پرم از گریه و درد، پرم ازتنهایی، اما به رویش نقاب می زنم…

Advertisements

انسان ها حوصله دردهای خودشان را هم دیگر ندارند چه برسد به اینکه بخواهند سنگ صبور دیگری باشند. خر خودشان از روی پل مراد رد شود کفایت است گور پدرش گویان پشت سرشان را هم نگاه نخواهند کرد. دیگر گذشت زمانه آن باغبان های عاشق که خسته و کوفته از جور زمانه ناز گل می کشیدند و رنج خار می خریدند. در این زمانه باغبان خودش مهم است که در سایه گل به آسایش برسد و اگر خواب هوس اش پریشان شود از سر بی مهری گل را می خشکاند.
چه بگویم که یا خیلی دیر به دنیا آمدم یا خیلی زود! چرا که این زمانه زمانه من نیست کسی حرفم را نمی فهمد و ارزشی برایش ندارد.
همین کنج خلوت کفایت است برای گفتن حرف هایی که مانندشیشه خورده اند بلعیدنشان دردناک است و تف کردنشان دردناکتر…

*تیتر از شعر شهادت نادرنادرپور