رسیدم خونه، خستگی این پروژه امانم رو بریده دلم هوای تازه می خواد، کوه و دشت می خوام دوربینم رو بردارم با ام پی تری پلیرم برم یه جای دور که پر باشه از سکوت و هوای پاییزی و بارونی…، سکوت خونه یادم انداخت تلفن دیشب و اظطراب کُشنده بعدش رو. بی تابی مادر و باز تنهایی من.

تا لباس عوض کنم کتری جوش اومد و چایی دم کردم، کمی به اوضاع شام و آشپزخونه رسیدم. تو تدی ( ماگ محبوبم ) یه چایی ریختم که عطرش مدهوش کرد، نشستم پشت لپ تاپم و با دنیای مجازی تنهایی ام رو پر می کنم. آفتاب پشت پنجره ام رفت تا روز دیگه ای که باشم و ولو بشم زیر پنجره و با شعاع نورش بازی کنم و پرنده های دوست داشتنی ام پشت پنجره به شیطنت سرک بکشن :)

Advertisements