بچه که بودیم بازیهای توی کوچه چه لذتی داشت، تابستونا یه مشت بچه جمع می شدیم تو کوچه بازی می کردیم، ساعت به ساعت بازی های متفاوت، هفت سنگ، فوتبال، بالا بلندی و … گاهی بازی هم اختراع می کردیم! تو کوچه دو دسته دزد دریایی می شدیم تا گنج رو پیدا کنیم. نقشه های رمزی می نوشتیم تا گروه مقابل نتونه به نتیجه برسه. چه لذتی داشت وقتی بهم نامه نگاری می کردیم آخرش هم گشنه و تشنه ولو می شدیم زیر سایه درختا و خوراکی هامونو با هم تقسیم می کردیم. اینکه چیزی می نوشتیم که فقط خودیا می خوندن و ازش سر درمیاوردن یه حالی داشت!

اینم یه نوشته رمزیه : دم پیشی رو بکشی چنگول می گیره جاش می مونه، ل.ن.ت.ی من! :))

Advertisements