داشتم توی هارد آرشیو موزیکم دنبال چیزی می گشتم توی قدیمی های ایرانی چشمم افتاد به یه فولدر سلکچین بی نام، پلی اش کردم با هر موزیکی که پخش می شد گذشته یک لحظه جرقه ای میزد و بعدش خاموش میشد، با سیمین غانم و ترانه ای مرد من اش از ایرج جنتی عطایی یاد خانم همدانی افتادم دبیر ادبیات سال های دبیرستان، همان سال های دور تین ایجری ام که تحلیل ترانه های ممنوع رو سر کلاس می خوندم و ایشون با صبر و حوصله وقت میذاشت و ایراد کارم رو می گرفت یادمه سر این ترانه موضوع این بود که مردها نمی تونن برای هم جنسای خودشون از زبون زن ها عاشقانه بگن و چقدر سر کلاس بحث پیش اومد و آخرش خانم همدانی با اون خط زیباش پای تخته سیاه نوشت عشق علتی است ورای جنسیت…

هنوزم دلم برای کلاس ادبیات تنگ میشه، داستان های کوتاه، شعرها و نقدهایی که نوشتیم و با همه خامی که داشت همیشه برق رضایت توی چشمای خانوم همدانی بهترین مشوق ما بود…

Advertisements