غیر از دوتا پروژه ادیت کردن، الان دنبال مطلبی می گردم و پیداش نمی کنم پنج تا صفحه سافاری بازه تو یکی اش دوازده تا تب بازه! تو یکی اش مشغول پولاریسم، هی تلفن خونه هم می زنه از صب حس جواب دادن ندارم! نشستم تو آشپزخونه منتظرم برنج رو دم بذارم برم دنبال کارای خودم.

خانوم پ با آقای الف رفتن بیرون، دوست خانوم پ که اتفاقا هم اسم خانوم پ هم هست الان زنگ زده می گه (دیگه از رو رفتم جواب تلفن رو دادم ) از صب هی تماس گرفتم که – بغض اش گرفته هی خودشو کنترل می کنه پای تلفن – ازت تشکر کنم هی قربون صدقه ام میره از اونور می گه اگه دیروز اینجا بودی می پریدم بغلت می کردم نمی دونی یه آهنگی رو که من سال ها دنبالش بودم تو همون سی دی پیدا کردم که پریروز برام رایت کرده بودی :) چقدر خوشحالی آدما خوبه با یه کار خیلی ساده وپیش پا افتاده چقدر ذوق کرده بود. من خانوم پ رو خیلی دوست دارم به دو سه دلیل یکی از همسایه هاو دوستای قدیمی ماس با اینکه دیگه الان همسایه نیستیم، دخترش تنها دوست من بود تو مدرسه که الان دیگه نیست و اینکه خانوم پ صدایی داره مخلوط مهسا وحدت و گوگوش ولی حیف که من پری کوچک غمگینی را می شناسم…

Advertisements