دیشب اینقدر خسته بودم، یادم رفته بود برای پرنده ها نون خورده بریزم و ظرف آبشون رو پر کنم صبح به صدایی از خواب پریدم نوک می زدن به پنجره این شیطونای دوس داشتنی من.

عاشق صدای بلبل خرما ام صبح ها میان تو حیاط هی شلوغ  بازی می کنن دل منو می برن، پشت پنجره ام مهمانان بامدادان عزیزترین ها هستن.

Advertisements