موبایلم که جدیدا زنگ می خوره استرس می گیرم از بس که خبرای ناامید کننده می شنوم این روزها، عصری آزادی زنگ زده می گه رضا و مهشید فردا شب گودبای پارتی دارن باید بیایی می گم برا چی؟ برگشته می گه دارن  میرن از تهران تا یه سال دیگه هم میرن کانادا… خیلی وقت بود می خواستن برن به خاطر تو که بیمارستان بستری بودی هی عقب انداختن. بغض دارم خیلی، این دو تا رو از همه بیشتر دوسشون دارم.

Advertisements