من عاشق سکوت ام، اون روزها که چند روزه می رفتم کوه شبا بیرون پناهگاه یا چادر می شستم به سیگار کشیدن و سکوت گوش کردن، یادمه برف که میومد حتی صدای نشستن بلورای برف رو می شد شنید. اینقدر ساکت بود که یادم می رفت خسته ام یا گرسنه یا حتی نوک انگشتام بی حس شدن از سرما.

مرسی که دوباره یادم انداختی این سکوت رو و تجربه کردنش اینجا.

Advertisements